دائره المعارف الحیات در گفتگو با استاد عبداللهیان
به حق دریافتیم که الحیاه یک کتاب تفسیری چند بعدی است
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱، ۲۳:۴۵

اگر به الحیاه مراجعه شود، خواهید دید که شیوۀ عمل، چنین است که نخست، موضوعی طرح میشود و در زیر آن موضوع، آیاتی آورده میشود و در زیر آیات، روایات آن موضوع میآید، و گاهی در آخر فصلها یک تجزیه و تحلیل کلی و یک جمعبندی از مجموع فصل، اضافه میشود. حال اگر مرحله به مرحله، اینها را بررسی کنیم، میبینیم آیاتی که دربارۀ موضوع مورد نظر انتخاب شده، تفسیر موضوعی آن است و نسبت به روایات ذیل که این آیات را تفسیر میکند، تفسیر مأثور است، و نسبت به آن تجزیه و تحلیلی که از مجموع این ابواب انجام میدهد، تفسیر به قصد و اهداف ( هدفیِ ) آیات قرآن کریم است.

واقعیّت این است که کتاب (( الحیاه )) ، در میان نگاشتهها و کتابهای معاصر، از جایگاه بالاتر و برتری برخوردار است و جای دارد که دربارۀ آن تحقیقات مفصّلی انجام یابد، تا مبانی و مبادی مباحث آن، مورد کاوش و دقّت قرار گیرد. به ویژه برای کسانی که در زمینۀ قرآن و حدیث کار میکنند؛ چون این کتاب، خصوصیاتی دارد که آن را از دیگر کتابها جدا میکند.
نخستین خصوصیت آن، این است که به اصطلاح، نوشته ای آکادمیک و پژوهشی عادی نیست. مؤلّفان، سالیان سال برای تهیۀ طرح و تدوین چنین موسوعه ای وقت صرف کردهاند، و سپس برای به ثمر رساندن آن، زحمتهایی کشیدهاند که بی دریغ، فراوان، شبانه روزی، و با اخلاص بوده است. غیر از این دو مرحله، در مرحلۀ سوم، یک کار جمعی ارائه دادهاند. و کار جمعی نسبت به کارهای فردی، دارای فضای پژوهشی قوی تری است.
امتیاز کارهای جمعی، در واقع مانند امتیاز خود جمع نسبت به فرد است؛ میبینیم که یک جمع میتواند کارهایی انجام دهد که یک فرد نمیتواند انجام دهد.
با این توصیفها و امتیازاتی که الحیاه از نظر زیر بنایی و مبنایی دارد، واقعاً بزرگترین سؤال این است که چرا آن طور که بایسته و شایسته است، مطرح نیست؟
عوامل مختلفی در این مطلب دخالت دارد. نخست اینکه از قدیم گفتهاند: یکی از بزرگترین حجابها، حجاب معاصرت است. هم عصر بودن موجب میشود که دیگران به کار خودشان و به کار گذشتگان مشغول باشند، و نتوانند قلّههای دانش و بینش و ارزشهای موجود را ببینند و به آنها بپردازند و به دیگران معرفی کنند. این بلای عامی است که دامنگیر بسیاری از دانشمندان گذشته و حال بوده است. تا شخصی زنده است، چندان به او نمیپردازند، و همین که از دنیا میرود، معلوم میشود فضایل بسیاری داشته، که اتفاقاً به حق هم هست.
علّت دوم از علل شناخته شدن یک فرد یا افراد یا کتاب، تبلیغات است. تبلیغات و هزینه کردن برای آن، موجب شناخته شدن است، و کسانی که با مؤلّفان آشنایی دارند، میدانند که این آقایان مطلقاً از تبلیغ -به معنای منفی- و از خود تعریف کردن و خودستایی کردن به دور هستند. تا آنجا که حتّی از تعریف کتاب خودشان که به اسم آنان است نیز پرهیز دارند. پس مسئلۀ دوم، نبود تبلیغات صحیح نسبت به این کتاب است.
سومین عاملی که سبب میشود کاری آن طور که بایسته است طرح نشود، بزرگی طرح است. اگر حرفی و یا طرحی خیلی بزرگ و گسترده باشد، باعث میشود که دیگران کمتر به آن توجّه کنند؛ زیرا انسان نوعاً به کارهای ساده و دم دستی بیشتر توجّه میکند تا طرحهای بلند مدت و دارای به اصطلاح درجات بالا.
واقعیت این است که الحیاه از چنین طرحی برخوردار است. طرحی که پشتوانۀ بسیارِ فکری، تجربی و مطالعاتی داشته و در قالب اندیشۀ هر کس نمیگنجد؛ از این رو ناشناخته مانده است.
مسئلۀ چهارم این است که گاهی روی آوری به کتابها و طرحها به خاطر مسائل اقتصادی و سودِ مادی است. اگر به طرح الحیاه توجّه شود، مجموعاً انسان را به یک اسلام خالص و ناب دعوت میکند، و به اینکه انسانهایی که پیشرو جامعه هستند، باید دارای زهد و قناعت، و متوجّه به فقرا، درماندگان و مساکین باشند.
کسی که دنبال این کتاب باشد، سود مادی و اقتصادی نمیبرد. به همین دلیل، در برخی از کشورها که میخواستند این کتاب را چاپ کنند، وقتی در ممیّزی آنجا برآورد کردند، به این نتیجه رسیدند که این کتاب چاپ نشود؛ چون مانند شیری است که به سرمایهداری حمله میکند. کتابی که مانند شیر به سرمایه دارها حمله کند، باعث میشود در آن کشور چاپ نشود و وقتی چاپ نشود، شناخته نمیشود. پس نبود سود مالی و اقتصادی، بلکه درست کردن زحمت برای جبّاران ثروت و نظایر آنان، یکی از عللی است که میتواند باعث شناخته نشدن کتاب باشد.
مطلب بعدی این است که مؤلّفان این کتاب، پایبند به اصولی میباشند، و دور از خرافات و تحجّر و دنیاپرستی حرکت میکنند، و با مریدداری و سر سازش داشتن با باطل، سازگاری ندارند. بنابراین، وقتی کسی با خرافات سر سازشی نداشت و با دنیا پرستان و مال دوستان، نشست و برخاستی نکرد، خود به خود، این حق پرستی و تکیه روی اصول، یکی از موجبات به فراموشی سپردن این کتاب از سوی کسانی که خودشان سود پرست، مال پرست، دنیا پرست، شهوت پرست و… هستند میشود، و این کتاب به مذاق آنها خوش نمیآید. و اکثریّت جوامع را اینها تشکیل میدهند.
بنابراین، به نظر میرسد که خود این ناشناخته بودن، دلیل بزرگی طرح و راه حقی است که در این کتاب دیده میشود. لذا میبینیم که بسیاری، از شناخت این کتاب محرومند؛ با اینکه جا دارد این کتاب، به مثابۀ تفسیری بیبدیل و بی نظیر از قرآن معرفی شود، و جا داشت که دهها و بلکه صدها پایان نامۀ تحقیقاتی دربارۀ مبانی، ارزشها، اصول و روشی که در این کتاب به کار برده شده، نوشته شود.
علّت ششم که زمینهاش همین علّت پنجم است، دست بر نداشتن نویسندگان الحیاه از اصول، و عدم سازش آنها است با افرادی که به این اصول معتقد نیستند. زیرا نوعاً افرادی که شناخته میشوند، خودشان از خودشان تعریف میکنند. و مؤلّفان الحیاه ، ایستادگیای که روی اصول میکنند و سر سازش با کسی ندارند، موجب میشود که در زندگی انفرادی، زحماتی را متحمّل شوند؛ قناعت، ساده زیستی، دوری از امور مادی، و در یک گوشه ای زندگی کنند. و این باعث میشود، دیگرانی که در میدانها فعال هستند، چون سودی در این کار ندارند، روی این کار تبلیغ نکنند و این کار بصورتی که درخور است منتشر نشود.
*
ما با تحقیقاتی که در الحیاه انجام دادیم و با برداشتی که از تفسیر داریم، و با مطرح کردن این نظر با برخی از صاحب نظران و مفسّران، به حق دریافتیم که الحیاه یک کتاب تفسیری چند بعدی است. یعنی نه یک تفسیر با یک روش، بلکه جنبههای متعدّد تفسیری را در خود جای داده، و جنبههای تفسیری و روشهای تفسیری آن، تکرار روشهای گذشته هم نیست. و میتوان گفت که چندین روش تفسیریِ نو در الحیاه وجود دارد. پس نه تنها تفسیر است، بلکه جنبههای نو و پرداخته نشده از تفاسیر را نیز در خود دارد. پس اگر (( بیّنات )) بتواند این جنبهها را برای دیگران بگشاید، قدم بلندی برداشته است؛ هم در معرفی آن روشها، و هم در معرفی الحیاه که آن روشها را به کار برده است.
اگر به الحیاه مراجعه شود، خواهید دید که شیوۀ عمل، چنین است که نخست، موضوعی طرح میشود و در زیر آن موضوع، آیاتی آورده میشود و در زیر آیات، روایات آن موضوع میآید، و گاهی در آخر فصلها یک تجزیه و تحلیل کلی و یک جمعبندی از مجموع فصل، اضافه میشود. حال اگر مرحله به مرحله، اینها را بررسی کنیم، میبینیم آیاتی که دربارۀ موضوع مورد نظر انتخاب شده، تفسیر موضوعی آن است و نسبت به روایات ذیل که این آیات را تفسیر میکند، تفسیر مأثور است، و نسبت به آن تجزیه و تحلیلی که از مجموع این ابواب انجام میدهد، تفسیر به قصد و اهداف ( هدفیِ ) آیات قرآن کریم است.
پس در سه فصل کلی، میتوانیم به الحیاه نگاهی داشته باشیم: به عنوان تفسیر مأثور، به عنوان تفسیر موضوعی، به عنوان تفسیر مقصدی و هدفی؛ یعنی تفسیر به مقصد و اهداف قرآن کریم.
هر چند که در الحیاه ، حرفی از سند روایات نیامده، امّا اگر کسی دقّت داشته باشد، میبیند یکی از مبانی ای که مؤلّفان الحیاه کاملاً به آن توجّه داشتهاند و با دقّت نظر به آن مینگریستند، اعتبار روایات است. و برای اعتبار روایات، معیارهایی داشتند، و روایات را بر آن اساس گزینش میکردند. لذا یک تفاوت الحیاه با سایر کتابهای حدیث هم در این است که در کتابهای حدیثی، نظر به وجود حدیث است، ولی در الحیاه ، به گزینش حدیث توجّه دارند. بین پنج روایت، یکی انتخاب میشود و این نمیتواند بی معیار باشد. لذا از منظر مؤلّفان الحیاه ، معیارهایی برای اعتبار حدیث وجود دارد که سه معیار کلّی است و آنها را با توضیح خود آنها ذکر میکنیم:
۱- هماهنگی با قرآن کریم،
۲- هماهنگی با احادیث نبوی،
۳- هماهنگی بین احادیث با یکدیگر.
این سه هم سویی و سه هماهنگی، معیار اعتبار حدیث در نزد آنان است. با این معیارهاست که ما میبینیم احادیث در الحیاه کاملاً گزینشی است، و اتفاقاً خیلی دقّت شده تا روایت معتبر بیاید و روایات غیر معتبر در الحیاه راه پیدا نکند.
همچنین باید اضافه کنیم که مؤلّفان الحیاه- مانند بسیاری دیگر از عالمان شیعه- به قرائن خارجی سند نیز نظر داشتهاند. مرحوم فیض کاشانی، این قرائن را در مـقـدّمــۀ کتاب (( وافی )) شرح میدهند.
یکی از ابعاد تفسیریِ کتاب وزینِ الحیاه ، جنبۀ تفسیر موضوعی بودن آن است. برای این که ما بتوانیم یک مقداری با زمینه و ارزش این کار بیشتر آشنا شویم، مطلب را از دورتر شروع میکنیم.
چنان که میدانیم در تاریخ تفسیر، عموم تفسیرها به نحو ترتیبی تألیف یافته است. یعنی مؤلّف در باب تفسیر قرآن کریم، به ترتیبی که خود قرآن نظم یافته است، به تبیین و تفسیر آیات میپردازد. تفسیر ترتیبی را میشود این گونه تعریف کرد: روشن ساختن و به دست آوردن مرادِ یک یا چند آیه، در متن یک سوره.
در دوران معاصر، تفسیر دیگری- که چندان سابقۀ تاریخی ندارد- باب شده است، به نام تفسیر موضوعی. در عصر ما عمدتاً در باب تفسیر موضوعی، سه نوع فعالیت و کار متفاوت، که هر کدام هم ارزش خودش را دارد و هیچ کدام را هم نمیشود به دیگری برگرداند، به انجام رسیده است:
اوّل : تفسیرِ موضوعی معرفتی،
دوم : تفسیر موضوعیِ عصری یا عینی،
و سوم : تفسیر موضوعی سوره ای.
عمدۀ بحث ما در باب تفسیرِ موضوعیِ نوع اوّل و دوم است. تفسیر موضوعیِ معرفتی- که بیشترین تفاسیر موضوعی به همین سیاق تألیف شده- عبارت از این است که پژوهشگر و مفسّر، موضوعی را از قرآن کریم به دست میآورد- مثلاً انفاق، شفاعت، غیبت، حشر، حساب، کتاب، و… -و پیرامون آن موضوع، آیاتی که در جاهای مختلف قرآن وجود دارد، جمع آوری میکند، و بعد آیات را تجزیه و تحلیل میکند، و در نهایت دربارۀ آن موضوع اظهار نظر میکند، که این موضوع چه اسبابی دارد؟ چه اهمیّتی دارد؟ چه تاریخی دارد؟ نتایجش چیست؟ فصولش چیست؟
روش تفسیری عصری که در الحیاه به کار برده شده، دارای مشخّصات و مراحلی مخصوص به خود میباشد، که میتوان به عنوان ویژگیهای (( تفسیر عصری الحیاه )) نام برد.
نخستین ویژگی تفسیری الحیاه ، این است که از نیازمندی ها، مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوق فردی، بین المللی و اجتماعیِ انسان، شناخت دقیقی انجام گرفته است.
دوم، نسبت به مطالب، معارف، اهداف، مقاصد و برنامههای دین کار کارشناسی و شناخت دقیق و بسیار پر زحمتی صورت گرفته است.
سوم، این که اینها را در قالبهای امروزی و به زبان و نثر روز، ارائه کردهاند.
چهارم، این که قواعد و مسایل دین با مشکلات زمان، انطباق پیدا کرده. یعنی مطالب کلّی را بر مسایل جزئی و انسانی تطبیق دادهاند.
پنجم، این که در الحیاه راه تفسیر عصری، بدون افراط و تفریط پیموده شده، که این خود نشان از برجستگی مؤلّفان این اثر سترگ دارد. زیرا کسانی که سراغ علوم میروند، بسیاری اوقات است که در آن علوم چون مطالبی را مییابند، در مقابل آن علوم، احساس کوچکی میکنند، مشعوف میشوند، عاشق آن علم میشوند، آنچه را که آن علم میگوید آن را مسلّم میگیرند. و با آن مسلّماتِ علوم میآیند سراغ قرآن و روایات، و بعد میخواهند برای یافتههای ظنّی بشری مؤیّدات دینی پیدا کنند. این راه، افراط در استفاده از تجربۀ بشری است. و آفت بسیار بزرگی است که دامن کارشناسان دینی را در بسیاری از اوقات- خواسته و ناخواسته- میگیرد. راه برون رفت از این آفت بزرگ، این است که ما باید سراغ علوم و دانشهای بشری برویم، به مسایل زمان، مشکلات و سؤالها توجّه کنیم، امّا جواب را از قرآن بگیریم. این ارتباط را اگر حفظ کنیم دچار هیچ لغزشی نمیشویم، و الّا بدترین لغزشگاه اینجا است. برخی دیگر اصلاً سراغ زمان نمیروند. میگویند ما میخواهیم فقط خالص، درِ خانۀ قرآن باشیم. بسیار خوب، امّا بالأخره این قرآن ناظر به زمان هست یا نه؟ هدایت بشر در آن گنجانده شده یا نه؟ مشکلات انسان را حل میکند یا نه؟ شما باید بروید مشکلات انسانها را بیاورید درِ خانۀ قرآن، و پاسخش را از قرآن بگیرید و ارائه بدهید.
امّا به نظر میرسد که مؤلّفان الحیاه ، با توجّه به این که از دانشوران بلند پایه و با سابقه ای در آشنایی با درد انسان معاصر هستند، با مکتبهای گوناگونی که داعیۀ انسانگرایی دارند آشنا بودند، و از طرفی با مکتب انسان سازِ اسلام، کاملاً عجین بودند و آرمانهای این مکتب را میدانستند و به خصوص با حیات سراسر آموزندۀ امامان شیعه، آشنایی کامل داشتند، ظاهر این است که اینها از شناخت مکتب دین ( بصورتی مستقل و غیر التقاطی ) ، به این روش رسیدند. یعنی از دانستن جامع پیامهای انسان ساز دین، از آشنایی کامل با حیات طیّبه و جامعۀ انسان ساز قرآن.
*
شهید صدر ( ره ) میفرمایند: ما آیات را در ارتباط با زمان باید بیاوریم و مشکلات زمان را حل کنیم. امّا برای این که خودِ آیات را چگونه تفسیر کنیم، روشی ارائه نکردهاند. بالأخره خود آیات را شما چگونه تفسیر میکنید؟ زیرا ما باید مشکل را با آیات حل کنیم. چنین چیزی در طرح شهید صدر به چشم نمیخورد. امّا در الحیاه روش و مبانی برای تفسیر بیان شده است. از جمله اینکه ما باید آیات را با توجّه به اهداف و مقاصدش تفسیر کنیم. مناسب است در اینجا نکتهای بیان کنیم: نویسندۀ نامور معاصر، حسن حنفی از مصر، اظهار میکند که من در تفسیر قرآن در صدد تکمیل رویّۀ شهید صدر هستم. یعنی ایشان خیلی عاشق و شیفتۀ این حرف میشود. طرح مرحوم صدر را میپسندد. یک فردِ به این بزرگی که نویسندۀ بسیار پر تألیف، پر کار، محقّق و چهرۀ شهیر عالَم عرب به حساب میآید، میگوید من در صدد تکمیل طرح مرحوم صدر هستم. با این امتیازهایی که ما برای روش الحیاه بر روش شهید صدر گفتیم ، قاعدتاً ایشان از الحیاه خبر ندارد، و همیشه استاد حکیمی، در جلساتشان اظهار تأسّف میکنند که چرا باید در این زمانه، امام صادق (( ع )) به اندازۀ خواجوی کرمانی شناخته شده نباشد. خواجوی کرمانی در شماری از محافل ادبیِ دنیا شناخته شده است، ولی امام صادق (( ع )) شناخته شده نیست. اکنون این اظهار تأسّف را دربارۀ الحیاه داریم، چرا که الحیاه با این وسعت، به اندازۀ یک روش تفسیریِ چند ورقی که شهید صدر ارائه کرده، شناخته شده نیست. و باید اظهار تأسّف کنیم که چنین روش و تفسیر عصری -با این جامعیت و ویژگیها- همچنان ناشناخته مانده است.
الحیاه ، یکی از گامهای بلندی که برداشته و کارهای بزرگی که مؤلّفان آن انجام دادهاند، این است که در این راستا کوشش کردند، که وقتی آیات را میآورند، هدف نهایی آیات را هم ترسیم کنند، یا وقتی که مجموعۀ آیاتی را در یک موضوعی جمع میکنند، خواننده را با مقصدِ این مجموعه آیات آشنا سازند، و مقاصد و اهداف آنها را فرا روی انسان قرار دهند. این کار بزرگ و نشده ای است و یک نحو تفسیری است که با این همه کارهایی که برای قرآن شده، تاکنون در این جهت، کاری نشده است.
*
اگر نگاهی گذرا به (( الحیاه )) داشته باشیم، میبینیم در ذیل موضوعات، آیات میآید، بعد روایات میآید. موضوعات به صورت (( باب )) آورده شده و با عنوان کلی (( فصل )) از هم جدا شده است، و پس از پایان هر فصل، عنوان (( نگاهی به سراسر فصل )) ، نگاهی کلی به فصل دارد، و گاه خلاصه ای از فصل و نتایج و مقاصد آن را بیان میکند. با دقّت در این بخش از الحیاه در مییابیم که تکیۀ ما در اینجا به این (( نگاهی به سراسر فصل )) ها است. نظر نهایی این است که مقصد و مقصود از مجموع آیات و روایات را در اینجا بیان کند، به گونهای که خواننده اگر در آن دقّت کند، خودش را در مقصد آیات قرار داده و با اهداف آیات آشنا شده است. مثلاً در (( باب شناخت )) که پنجاه فصل دارد، یا در (( باب ایمان )) ، یا در (( باب اصول کلّی رسالت انبیا )) ، یا در (( باب رسالت علما )) ، یا در (( باب مسایل اقتصادی )) که فصلهایی باز میشود، چهل تا، پنجاه تا فصل باز میشود، بعد که تمام میشود میگوید: (( نگاهی به سراسر فصل )) . در واقع یک نگاه کَلانی دارد به تمام فصل ها. مثل این که شما در کنار یک باغ بایستید و به منظرۀ ایجاد شده از باغ نگاه کنید. این غیر از آن است که بروید پای یک درخت بنشینید و تماشا کنید. فصلهای آنجا هم مثل درختی است که کاشته میشود، مثل گلی است که در زمین میروید، ولی وقتی که میگوییم (( نگاهی به سراسر فصل )) ، یعنی نگاهی کَلان، و وسیع در مجموع، که از این مجموع ما چه میفهمیم؟ وقتی به مجموعه نگاه میکنیم، اسباب، نتایج، آثار، مقصد، و اهداف از آن بیرون میآید؛ به گونهای که اگر (( نگاهی به سراسر فصل )) ها را جدا کنیم و از الحیاه بیرون بیاوریم، نقصی پدید میآید. برای گروهی که حوصلۀ مثلاً دیدن روایات و آیات و چند تا روایت در یک باب را ندارند، و میخواهند بدانند نظر اسلام در اینجا چیست؟ میخواهند خلاصه و فشرده ای از نظر دین -مثلاً در (( باب شناخت )) – بدانند، خود این (( نگاهی به سراسر فصل )) ها به خوبی میتواند نشان دهد که نظر اسلام در این باب چیست، یا در باب ایمان، اقتصاد و… چیست؟
اگر کسی در این بخش از الحیاه دقّت کند، تمام این ها، بیاناتی سرشار از احساس مسئولیّت، گدازنده و وادار کنندۀ انسانها به عمل است.
اتفاقاً من بررسی ذهنی میکردم، دیدم بین کتابهایی که شبیه این طرح تألیف شده، چنین چیزی در الحیاه ابتکاری است. شما (( میزانُ الحکمه )) را نگاه کنید، (( سفینه البحار )) را نگاه کنید، خود (( بحار الانوار )) را نگاه کنید. در پایان ابواب آنها این گونه نگاهی نیست، که بگویند نگاهی به این باب. تنها در الحیاه است که چنین کاری شده است؛ و کارِ ابتکاری و جدید و نویی است، که دیگران چنین کاری را انجام ندادهاند.
البته دشواری این راه را هم باید بدانید که شما یک باب را، آیات و روایاتش را ببینید، بعد دید کلان داشته باشید، و بتوانید در ذهن جمع کنید اینها را و باب بندی و فصل بندی کنید و بعد، نتیجه و اثر، استنباط کنید.
این کار، یک مغز کلان نگر میخواهد. یک فکری که پای جزئی میماند، و نمیتواند مجموعۀ اینها را بریزد در لابراتوار ذهن و یک نتیجه گیری بکند، نمیتواند چنین کاری بکند؛ و در الحیاه چنین کار بزرگی انجام شده است.
متأسفانه… با این کار بزرگ الحیاه ، یعنی (( نگاهی به سراسر فصل )) ها خیلیها آشنا نیستند.


پاسخ دهید

اسلام علوی یعنی توحید و عدالت
گروه تعاون الحیاه

قرض الحسنهٔ الحیاه
انتشارات الحیاة
خرید آنلاین کتاب